فریدون صلاحی  

 

فریدون صلاحی  

 

فریدون صلاحی ، (۷ اسفند ۱۳۱۳ - ١٣٨٧)کارگردان٬ نویسنده و بازیگر تئاتر معاصر است.

هنرمند برجسته تاتر خراسان آقای فریدون صلاحی مقدم ، موسس گروه تاتر نیما نمایشنامه نویس و کارگردان اندیشمند پر نبوغ ، شاعر و روزنامه نگار درد آشنا و مجری فعال و پر احساس برنامه های متنوع هنری و ادبی رادیو، در هفتم اسفند ماه سال 1313 در یک خانواده آذری تبار مهاجر در شهر« درگز» دیده بر جهان گشود و عشق به هنر و ادبیات مردمی را از پدر فرهیخته و هنرمندش که معلم دبستان انوری بود و در مدرسه مرزی اقدام به تاسیس سالن نمایش نموده و اجرای نمایش های اثر بخش آن زمان را تدارک می دید به ارث برد و در سال 1328 بعد از اتمام دوره ابتدائی به همراه خانواده اش به مشهد نقل مکان کرد. وی فعالیت هنری خود را در عرصه تاتر و شعر و مقاله نویسی در دبیرستان شاهرضای مشهد آغاز نمود و در نیمه دهه 30 در دادگستری قوچان استخدام شد و به اتفاق جمعی از جوانان با ذوق و خوش قریحه گروه تاتر قوچان را بنیان نهاد و سامان بخشید . وی در روزنامه خراسان در کنار بزرگانی همچون دکتر علی شریعتی در زمینه های فرهنگی و هنری به فعالیت پرداخت و هفته نامه پیک خراسان را به ضمینه روزنامه خراسان منتشر ساخت و پیگیر و مجدانه با قبول مدیریت روزنامه آفتاب شرق و هفته نامه هیرمند و نور خراسان مقالات اثربخش و تحول پذیری را در زمینه گزارشات ادبی و هنری تقریر کرد. فریدون صلاحی در دیماه سال 1338 در بخش تاتر تروپ هنری شهرزاد گام های مهمی در اجرای نمایشنامه های اجتماعی و انتقادی برداشت. وی برنامه های متنوع و روشنگری را در رادیو مشهد اجرا میکرد و علاوه بر اجرای نمایشنامه های رادیوئی جذاب و شوق انگیز برنامه ای بنام « گلبوته » در زمینه معرفی هنرمندان خراسانی را اداره می کرد و همزمان با تاسیس اداره کل فرهنگ و هنر خراسان در سال 1348 گروه تاتر نیما را بنیاد نهاد و نزدیک به 30 نمایشنامه را با موضوعات اجتماعی و انتقادی به صحنه نمایش برد .

 برخی از آثار

نمایشنامه« تردید قانون » نوشته « فردریک فری » کارگردان « فریدون صلاحی»

نمایشنامه« از دریچه ها» نوشته « رضا صابری » کارگردان « فریدون صلاحی»

نمایشنامه « میخکهای سرخ» نوشته « گلن هیوز» کارگردان «فریدون صلاحی»

نمایشنامه « روسپی بزرگوار» نوشته « ژان پل سارتر» کارگردان «فریدون صلاحی»

نمایشنامه« روسری قرمز» نوشته « نادر راد » کارگردان « فریدون صلاحی»

نمایشنامه « تفنگ شکاری » نوشته « فریدون صلاحی » کارگردان« فریدون صلاحی»

نمایشنامه « ازپانیفتاده ها» نوشته « دکترغلامحسین ساعدی» کارگردان« فریدون صلاحی»

نمایشنامه « عقل برتراز احساسات »نوشته « جی.استارگی » کارگردان« داریوش ارجمند»

نمایشنامه«حالت چطوره مش رحیم» نوشته« اسماعیل خلج » کارگردان « مصطفی هنرور)

فریدون صلاحی مقدم  در سال ١٣٨٧ دیده از جهان فرو بست.

 

 

فخر النساء زینب شهده ابیوردی

 

زینب شهده از مفاخر و مشاهیر ابیورد است که تا کنون جزو مشاهیر درگز معرفی نشده است

 

فخر النساء زینب شهده ابیوردی (۴۸۲ /۴۸۵- ۵۷۴) قمری 

زینب شهده ، فقیه و محدث و خطاط ملقب به فخرالنساء.فرزند احمد بن مفرج بن عمر اِبری ابیوردی ، بانوئی عالم وهنرمند از ابیورد خراسان ، در فصاحت و شیوائی بیان مقامی بلند داشت. وی از محدثان زیادی مانند ابوالخطاب نصر بن احمد بطروانی و ابوعبدالله حسین ابن احمد طلحه نعالی و طرّاد بن محمد زینبی و فخرالاسلام ابوبکر محمد بن شاسی سماع حدیث کرد و همچنین کسانی مانند ابن جوزی و علی بن هبهٔالله شافعی و عبدالله بن عمر بن ابی‌بکر مقدسی و عبدالرحمان بن عبدالوهاب حنبلی از او روایت و سماع حدیث کرده‌اند. او را جزء استادان خطوط سبعه ، بخصوص ثلث و نسخ نیز آورده‌اند. زینب شهده قطعات و مرقعات نیکو می‌نگاشته است ، شهده را به جهت حسن خط و انشاء شهدهٔ‌الکاتبه نیز گفته‌اند.  وی در بغداد چشم از دنیا فرو بسته است.

 


                                                                      بهمن رنجبران

                                                                                                            

فرهنگ و تمدن شهر باستانی نسا

 

فرهنگ و تمدن شهر باستانی نسا

الف : اماكن و آثار كشف شده در نسا

قلعه نسا ی قديم محل سلطنت و عمارت بوده  و قلعه نسای جديد محل سكونت طبقه كارگزاران و رعيت بوده است . در زمان ساخت قلعه نسای قديم يعنی قلعه سلطنتی مهرداد كرت از يك تپه طبيعی استفاده كرده اند  .

در قرن سوم ميلادی با سقوط سلسله اشكانيان همه گنجينه‌ها و خزاين به غارت رفتند، ولی حتی باقيمانده‌های آن خزاين نيز گواه شكوه دربار پادشاهی است.
اماكن و تالارهايی كه كشف شده‌اند شامل : عبادتگاه، محل جلوس پادشاهان  بوده است و نيز وسايل كشف‌شده را اقلامی چون سلاحها، پارچه‌ها، باقيمانده‌های تخت شاهی از عاج فيل و ظروف و ريتون‌ها تشكيل می دهند.

عبادتگاه

كاخ دارای اتاقهای متعددی بود و در امتداد آن حوضها و پاركها و در فاصله كمی از قصر هم عبادتگاه‌ها قرار داشتند. عبادتگاه برجی دارای طرح مربع شكل به مساحت30 در 20  متر بود و زير آن مقبره‌ای با يك مجسمه روی نقطه مرتفعی در داخل مقبره قرار داشت.
اين معبد در بخش شمالی يك ساختمان بزرگ با ديوارهايی به ارتفاع 60 متر قرار دارد كه در ابتدا شامل 12 اتاق بزرگ به شكل مستطيل می‌شد با بلندی‌هايی در امتداد ديوارها و چهارستون در محور اتاق برای نگهداشتن سقف اتاقها.
  

بر روی سفالها اثر مهره‌های مختلف بر جای مانده‌اند كه ظاهرا نشان از آن دارد كه اين مكان مخزن گنج مخصوص به اموات بوده است.

معبد مدور نيز به قطر 17 متر، مركب از 2 طبقه و 3 ورودی بود كه در طبقه فوقانی مجسمه‌های سفالی خدايان به ارتفاع 5/2 متر وجود داشت، سقف اين معبد نيز چوبی بوده و بر روی چهار ستون آجری و ديوارهای آن بنا شده بود. نور داخل سالن از طريق دريچه‌های تعبيه شده بر ديوارها تامين می‌شد و احتمالا با فرشهای گرانقيمت مفروش بوده است.

تالار جشن‌ها

 از حفاری‌های انجام شده می‌توان پی برد كه در بخش مركزی كاخ، تالار جشن‌ها با سه ورودی از طرف حياط(30 در 20)  قرار دارد، صخامت تقريبی ديوارها 3 متر است كه نيمه پايينی آنها با نيم‌ستونهای آجری تزئين گرديده‌اند. بين ستونهای فوقانی طاقچه‌ها و رفهایی قرار داشتند، بر روی آنها مجسمه زنان با لباسهای بلند و كلاههای لاكی رنگ و مردان شنل‌پوش دارای ريش قرار داده شده بودند كه ظاهرا مجسمه‌های پادشاهان سلسله اشكانيان بود.

گنجينه‌ها

در عصر شكوفايی دولت پارت از سراسر امپراتوری عظيم كه از آمودريا و مرغاب تا دجله و فرات را در بر می‌گرفت ثروت بی‌حد و حساب پادشاهان و هدايای قيمتی به سوی نسای قديم پايتخت امپراتوران پارت سرازير می شد و در گنجينه‌های ويژه نگهداری اشياء قيمتی، انباشته می‌شد. گنجينه پادشاهان پارت در نسا شامل ساختمان چهارضلعی بزرگی با اتاق‌های متعدد، ايوانها و محوطه‌های كوچك داخلی بود. بلافاصله پس از پر شدن يكی از اتاق‌های اين گنجينه از اشياء با ارزش و جواهرات، آن را از همه طرف مسدود نموده و به نوعی گاوصندوق بزرگ تبديل می‌شد.
اين گنجينه‌ها تا زمان سقوط نسا قديم پايتخت امپراتوری پارت در دهه 20 سده سوم پيش از ميلاد به دست ساسانيان دست نخورده باقی ماند. با وجود غارت گنجينه‌ها به دست ساسانيان اشياء و آثار هنری بی نظيری از طلا، نقره، عقيق، كريستال و مرمر كشف گرديده‌اند.

مجسمه‌های مرمرين نسا

 از حفاريها و كشفيات باستان‌شناسی در نسا قديم نمونه‌های بی نظير هنری شامل آثار نقاشی، مجسمه‌سازی، سنگ‌تراشی، ريخته‌گری‌های هنری و تزئينات معماری به دست آمده‌اند در ميان آنها  مجسمه مرمرين از ارزش ويژه‌ای برخوردار است اين مجسمه، مجسمه نيمه عريان يك زن است كه از دو نوع مرمر يعنی از مرمر سفيد با لكه‌های قرمز كه قسمت عريان نيم‌تنه و سر مجسمه را تراشيده‌اند و پايين تنه آن از مرمر خاكستری رنگ تراشيده شده است. ظرافت اين پيكره كه توانسته است سيمای روانشناسی بسيار دقيقی را بوجود آورد شگفت‌آور است.
قسمتی از دستها قطع شده است. اين مجسمه احتمالا پيكره رادوگونا دختر مهرداد اول پادشاه پارت است
 . مجسمه ديگری كه در گنجينه نسا قديم كشف شده است اصطلاحا «الهه نسائی» ناميده می‌شود كه آن هم از جهت ارزش هنری به همان ميزان قابل توجه است.

 

                                                                   بهمن رنجبران


سند شماره 13 سال 1301 ش  كتابخانه‌ی مجلس شورای اسلامی

چون سردار سپه از مقام خود استعفا میدهد حاکم و بزرگان شهر قوچان برای اینکه خوش خدمتی خود را به حکومت و سردارسپه ثابت کنند ، تلگراف بلند بالایی را بمنظور، استقرار وی ، برای والاحضرت و مجلس شورای ملی و هیئت وزراء و مسئولین حکومتی و روزنامه و جراید وقت ، تهیه کرده و ارسال میکنند.   

سند شماره 13 سال 1301 ش  كتابخانه‌ی مجلس شورای اسلامی در مورد تلگراف حاکم و بزرگان قوچان به والاحضرت ، مجلس شورای ملی ، هیئت وزراء ، وزارت جنگ و جریده ایران  می باشد .

متن تلگراف چنین است :  

]نشان تاج و شیر و خورشید[

ادارۀ تلگرافی دولت علیه ایران

از قوچان به طهران، نمرۀ تلگراف: 2، تاریخ اصل: 3، تاریخ وصول: 4 عقرب 1301.

خاکپای مبارک والاحضرت ولایت‌عهد گردون مهرـ ارواحنا فداه. کپیۀ ساحت مقدس مجلس شورای ملی ـ شیدالله ارکانه، هیئت وزراء عظام ـ دامت عظمتهم ، وزارت جلیلۀ جنگ ـ مد ظله ، جریده فریدۀ ایران . اگرچه پوشیده نیست همواره عاقبت اشخاص خدمتگذار، نتیجه وخیمی را حائز است،زیرا نفوذ دسایس عمال خارجی به طوری در قلوب بعضی اشراف مملکت ، کارگرگشته که بهر فرد از افراد ملت ، واضح و آشکار است وهیچوقت مایل نخواهند بود قشون رشید ایران در تحت تسلط ید اقتدار یک وزیرمقتدر فعالی باشد. اینک استماع خبر استعفای حضرت اشرف، آقای سردارسپه، تزلزل فوق‌العاده را در این سرحد باعث گردیده، زیرا اوضاع وخیم حاضره سرحدات ایران که سرتاسر مملکت را بانواع اقسام فجایع تهدید مینماید، اظهر من‌ الشمس ، چیزی که ما اهالی سرحد را امیدوار بزندگانی و حفظ نوامیس نموده، فقط وجود یگانه مجسمه قدرت، آقای سردارسپه است ،لاغیر. البته فداکاری و جان‌بازی‌های حضرت معظم‌الیه در خاتمه انقلاب جانسوز گیلان و صفحه خونین آذربایجان و خراسان ، جای انکار برای هیچ ایرانی باقی نگذاشته، ما نمی‌توانیم به­بینیم اشخاص خودخواه برای جلب منافع شخصی، کرسی مقدس وزارت جنگ را اشغال و مجدداً ما را در این سرحد، طعمه حملات اجانب ساخته، قشون نیرومند ایران را به حال فلاکت و بدبختی اندازند. اینک ایل زعفرانلو با یک صدای رسا فناناپذیری استقرار فرزند رشید ایران را، آقای سردارسپه، خواهان بوده و هستیم.

محمدمجتهد ،حبیب‌الله مجتهد ، مهدی مجتهد ،علی‌رضا حسینی واعظ ، افتخار واعظین، مظفرالسلطنه ، سطوت‌الملک، ناصرلشکر، ضرغام‌السلطان، نصرالله، محسن، محمدباقر، هیئت تجار و اعیان غلامعلی، حسین، محمدعلی، ابراهیم، محمداغلی، عبدوهاب، محمدعلی، محمدتقی، محمدحسین قربان‌اف، ابراهیم‌زاده، محمدرحیم، ذبیح‌الله، وکیل رعایا، اسمعیل حسینی، غلامحسین، محمدکاظم، حسن برات، ناظم‌ ذاکرین علی‌محمدحسین‌اف، عسکر حسینی، رجب‌علی، محمدحسین، محمدولی، محمدحسین، ابراهیم موسوی، قربانعلی، محمدتقی، شاه­محمدحسین، قربان‌علی، محمدقاسم، محمدحسین، سیدمحمدخان، حاج محمدحسین، قاسم حسینی.

مهر: تلگرافخانه مبارکه.

درگز کانون فرهنگ و تمدن خراسان

 

درگز کانون فرهنگ و تمدن خراسان

سخن از درگز بزرگ است ، منطقه ای تاریخی با قدمتی کهن و تمدنی درخشان ، دارنده ده ها آثار باستانی از چند هزار سال قبل از تاریخ تا زمان اسلام و بعد از آن تا قرن اخیر، درگز بزرگ در اتک واقع بوده و مرکز خاوران میباشد .

درگز بزرگ در بر گیرنده شهرباستانی باورد «ابیورد» همراه با دهها روستا و آبادی و چند شهرک ، شهر درون ، کلات ، شهرستان «شهرستانه» ، شهرانائو ،« نیسا » تختگاه و آرامگاه پادشاهان پارت و اشکانیان ، دستگرد و بندیان است .

دیاکونف باستانشناس معروف ، تمدن ابتدایی برخی از نقاط شمال شرق و شمال ایران از جمله تورنگ تپه استرآباد را با تمدن اولیه منطقه درگز مرتبط دانسته اند .

بنوشته فردوسی طوسی ، آرامگاه خونین سرداران ایرانی « فرود ، ریو و زراسب » اینجا بوده و جنگ پشن ، نبرد بزرگ ایرانیان با تورانیان دراین منطقه روی داده است . فردوسی چنین سوده است :

میان سرخس است باورد و طوس         ز باورد بر خاست آوای کوس

گهواره تاریخ حماسی باستانی ما همین منطقه بوده ، بیشک نیمی از افتخاراتی که ما داریم ، قهرمانان و پهلوانان درگز بزرگ بوجود آورده اند .

آوردگاه بزرگ رستم ، طوس و فرود در این منطقه بوده است.فردوسی در شاهنامه «داستان فرود» آورده است : همینکه طوس ، چرم را فتح کرده بطرف شهر ابیورد سرازیر میشود، با تژاد، پهلوان و قلعه دار زورمند گروگرد (کلات) برخورد میکندوبه نبرد می پردازد. 

اسکندر ، استیلا طلب بیگانه ، در همه جا بدون رادع و مانع پیش میرفت ، در این منطقه با تیراندازان و پارتیزانهایی به رهبری سپیتاما روبرو میشود و با دادن تلفات زیاد ، از این منطقه چشم پوشی نموده وبرای ادامه مجبورمیشود راه خود را کج نماید . 

آرشاک از داراگرذ «درگز» اساس پادشاهی پارتها را بنیان گذاشت .

تهاجماتی که در دوره ساسانی از جانب سکاها و هیاطله روی داده از این معبر صورت گرفته است .   

ابومسلم خراسانی با کمک سیاه جامگان این منطقه به جنگ تازیان اموی شتافت و اساس حکومت آنان را برهم ریخت .

سرداران و دلاوران این خطه بخصوص جانی قربانیها علیه چنگیزیان بپا خاسته و با کشتن یل گوش سردار نامدار چنگیز، این منطقه را از لوث وجود بیگانگان پاک میکنند . 

نادر افشار، سوزانده ترین صاعقه ضد بیگانه از درگز قد علم کرد ، ابتدا پوزه مخالفان ، غارتگران ، و ایلغارچیان را بخاک مالیده و با بیرون راندن استعمارگران و اشغالگران ، پرچم لگد مال شده ایران را بر فراز هیمالیا نصب کرد . 

در انقلاب مشروطیت ، درگز نقش انسانی و عدالتخواهی خود را نسبت به ملت ایران بخوبی ابرازمیکند ،«رستم المجاهدین» و گروهش هر جا تخم استبداد میبینند از بین میبرند .

شهرها و آبادیهای همجوارشهرستان درگز فعلی از جمله قوچان و حتی شهرقدیم نیشابور بنا به گواه تاریخ ، قدمت کمی داشته و بعد ازمنطقه درگزبزرگ بوجود آمده اند و دوره تمدنی آنان نیز،چند هزار سال پایین تر ازمنطقه درگزمیباشد.

آقای هفتواد در« تبارشناسی و سرزمین کهن ابیورد» با دلایلی مستند و معتبرتاریخی ، اغلب شهرهای شمال خراسان از جمله بجنورد و قوچان (استوا) را جزء ابیورد کهن دانسته اند.

درگز سرزمینی با تمدن بیش از هفت هزار سال از یک طرف مرکز حکومت پارتیان و از طرفی نشان از زرتشتیان یکتا پرست دارد و کتاب مقدس زرتشتیان (اوستا) قدیمی ترین کتابی است که نام ابیورد در آن آمده است. از سویی به علت نزدیکی به مرو مرکز امپراطوری جهان اسلام مورد رفت و آمد شخصیت های سیاسی و علمی روزگار بوده و از مردمان اینجا مردمانی صاحب فکر و صاحب شخصیت و صاحب فرهنگ و اندیشه و تمدن ساخته است.
درگز در اصل داراگرد (شهر دارا) بوده که تیرداد اشک دوم پادشاه اشکانیان درسال 237 قبل از میلاد مسیح آن را درناحیه آپارات (پارت – یونانی) ساخت و پایتخت خود قرارداد در دوران اسلام  به داراجز و درجز و بعدها به درگز تغییر نام داد. تاریخ منطقه ای که شهرستان کنونی درگز در آن واقع گردیده ، پیشینه اش به دوران قبل از، زمان مهاجرت آریایی ها به فلات ایران می رسد.

آثار باستانی و تمدن درگز بزرگ چون خودش کتابی مفصل میشود بناچار فقط درباره چند شهر و تعدادی مکان و تپه های باستانی بطور مختصرمطالبی ارایه میگردد. 

در آثار باستانی و تمدنی پیش از تاریخ درگز به آثار بجا مانده همچون : شهر و منطقه ابیورد کهن ، شهر و منطقه نیسا ، شهر و منطقه انائو ،درون ، شهرستان «شهرستانه» ، بندیان ، دستگرد  و به تعدادی از تپه های باستانی از جمله :  قدیمی تپه ، منجوقلی تپه ، چاغیلی تپه ، تپه صاحب جان ، یارم تپه ، قراتپه ، تپه تقی ، تپه یوخارقلعه ، شاه تپه و قصبه میتوان اشاره کرد .

نخستین قومی که در این منطقه ظاهر شده اند ، قوم داهه یا دهه بودند که بعدها اساس دولت پارتیان را تشکیل دادند . جماعت دیگری که در این ناحیه زندگی میکردند، طایفه ای از سکاهای تیز خود بودند که بنا به گفته مورخین ، کوروش بدست آنان از بین میرود.    

یکی از پسران گودرز، بابا اورد، اباوُرد یا ابیوُرد(اپیوُرد و اپاوُرد) بوده که خاکی را در دشت خاوران از کی کاووس گرفته و آن را آباد کرده بنام ابیوُرد پورگودرز از خویشان آرش کمانگیر، می کند . ابیورد کهن در برگیرنده ی جرمغان(گرمکان، جرمق، گرمه)، بجنورد(بیژن بیوُرد)، اسپهرآیین یا اسفراین، شیروان، قوچان(استوا) و درگز و پیرامون اینها بوده است .    

 بیژن در شاهنامه از نوادگان گودرز است او پسر گیو است و مادرش دختر رستم (ژاله آموزگار، اساطیر ایران) واین سرزمین بنام دو پهلوان هم خانواده ی پسر و پدرآوازه داشته نخست ابیوُرد( که بزرگ تراست) سپس بیژن ابیوُرد(بیژن بیورد)  .نام اُرد از نامهای بزرگ مهریان و اشکانیان است و بابااُرد نام گیو بوده و گیو صفت پهلوانی ی پسر گودرزمی باشد بهر روی گیو همچون هر پهلوان دیگری دارای یک نام و چند آوازه و صفت بوده چون زال زر، رستم دستان تهمتن، شاپورنیو، آرش شیواتیر و...) باری این سرزمین بیش از هرچیز بنام ابیوُرد آوازه داشته و شهر بیژن از آبادی های این ابیوُرد بشمارمی رفته شهر بیژن در پیرامون بجنورد کنونی بوده است این سرزمین سالیان سختی را گذرانده تا بوزنجُرد و بیجنورد و بجنورد شده. سخن دیگر در باره ی واژه ی ابیورد اینکه نام بابا (پاپا) ، بابی و بابو از نامهای کهنی بوده که مهريان كهن و بويژه اشكانيان به فرمانروایان و پیران خاندان میداده اند و بسیاری از فرمانروایان ابیورد لقب بابا داشته اند همچون، باباعلی پدرزن نادر. نام نخستین این شهر از اُرد(اورد) گرفته شده با اضافه شدن بابا که بابا اُرد می شود و بابا همچون کی در نام کی کاووس و کی آرش است پس اُوردبابا و بابااُورد است پس از آمدن اعراب سامی نفوذ زبان و لهجه ی عربی نامها را دگرگون می کند و اعراب که به بابا ،«ابا، ابو و ابی » می گفتند، نام بابااورد را به «ابی اورد و ابا اورد» دگرگون کردند که چون نام اُرد بگونه ی اَرد هم تلفظ می شده بگونه ی ابیورد و اباورد در نوشته های مسلمانان در آمده است .

نام بابا برای مهریان پدر و آباشناس نامی نیک بوده بگونه ای که چون کسی در کیش مهر به خوان هفتم می رسد او را پاپا و بابا(پیر پدر) می گفتند که رستم خود یک پیر و پدر و بابای مهری است(بابارستم). از ابیورد کسانی هستند که نام کوچک آنان بابا است. بابا سودایی، باباسعید یا بابوسعید پسر بابو بوالخیر پیر وپدرصوفیان مهنه ای نیزچنین بوده است . بیژن در نام بجنورد: این بیژن همان بیژن دلداده ی منیژه است که با پدرش گیو و توس و فریبرز در ناپدید شدن کیخسرو به پند او گوش نمی کنند و در زیر برف جاودان بارنده گير كرده و بخواب می روند تا روزگاری دیگر بیدار شوند و ایران را بیابند و درفش کاویانی سرخ و زرد و بنفش را برافرازند.

بـاوُرد پــور گـودرز، از دوده ی کــی آرش       وزکی قبــاد و کشواد ،بود آن سواره ی گــرد

آن  آرشی که افکنــد تیــر از کمـان درگــز        در جنگ زوی تهماسپ وآن آشتی به از برد

شهنامـه­ گـوی ما گفت چون رفت تاج دارا         بـار دگــر یکی  شیـر، آن را بچنــگ  آورد

ازتخمـه­ ی کی آرش ، بود آن دلیـر مهـری        آرش کــــیان این خـــاک ، آن آرزو بـرآورد

مهـــر بـزرگ  بادا، یار همـه ی دلیــــران         و ز تهمتـــن  درودی ،  بر  مهـریان  باورد

 

اوده مرادف در باره تمدن و آثارباستانی ابیورد چنین نوشته است :

در حفاری های ابیورد ، محله های پیشه وران کشف شده است در این محلات آثار ریمها و تراشه های آهن مشاهده  میشود در بخش مرکزی شهر و در حوالی دژ انواع اشیاء فلزی از جمله زیورآلات زنانه ، زنگوله ها ، گل کمربندها و تعداد زیادی انواع سکه در دوره های مختلف و قطعات یراق اسب یافت شده است که گویای وجود کارگاههای مسگری و زرگری میباشد . در اراضی ابیورد چندین منبع آب ، جویها و چاه که گویای چگونگی تامین آب مصرفی شهری میباشد کشف شده است . ظروف و اشیاء سفالی جالب و گوناگون و اشیاء فلزی و کنده کاریهای سکه ها در این شهر سیمای گذشته شهر را به عنوان یکی از مراکز مهم بازرگانی و صنعتی در خراسان می شناساند .

ویژگیهای طبیعی و اقلیمی ابیورد موجب مسکونی شدن آن در، ازمنه کهن گردیده است . علاوه برآن جریان توسعه و روند بی وقفه بهره برداری ، ابیورد را به یکی از سکونت گاههای عمده خراسان در قرون وسطی تبدیل نمود ، این وضعیت در آثار باستانی و معماری ابیورد به وضوح دیده میشود. هم اکنون در پرتو پژوهشهای ویژه ای که در ابیورد از آغاز قرن بیستم بعمل آمده است ، حدود سیصد 300 اثر باستانی متعلق به اعصار مختلف از نئولیت تا اواخر قرون وسطی شناسائی شده است .

بر اساس اطلاعات بدست آمده از تحقیقات باستان شناسی ، آغازآبادانی ابیورد به هزاره های 6 – 5 پیش از میلاد بر میگردد. هم اکنون چهار اثر تاریخی مربوط به این دوره به نامهای قدیمی تپه ، منجوقلی تپه ، چاغیلی تپه و قصبه شناخته شده است که گروه شرقی آثار تمدن جیتون را تشکیل می دهد .

وفور منابع آب و اراضی حاصلخیز این منطقه امکان پرداختن به زراعت ، دامپروری و شکار را فراهم می نمود . این سه عنصر در اقتصاد مردم در عصر نئولیت محور اصلی مجموعه نظام اقتصادی را تشکیل می داد که چندین هزارسال حفظ شده بود . اقتصاد زراعتی پایه ریزی شده بر اساس روش آبیاری خلیجی موجب حیات طولانی قصبات قدیمی میشده است . در کار زراعت به پرورش گندم نرم توجه خاصی مبذول میگردید . بخش عمده گوشت غذایی از تکثیر احشام و شکار جیران و بزوحشی و غیره تامین میشد . تولیدات خانگی به تهیه ظروف منقوش گچ بری سفالی و ابزار مختلف کار از سنگ و استخوان محدود بود . وجه تمایز معماری عصر نئولیت یکنواختی آن است که در ساخت خانه های یک اتاقه با حیاط کوچک نمود یافته بود . مصالح اصلی ساختمانی که در ساخت ساختمان بکار رفته ، خشت به شکل بلوک و در مراحل بعدی آجر مستطیل شکل بوده است .

مرحله بعدی عمران ابیورد به اعصار نئولیت و مفرغ « 2 – 5 هزار سال پیش از میلاد» بر میگردد. آمار قصبات در مقایسه با دوره پیش به شش برابر افزایش می یابد . قریه های بزرگی مانند :  آلتین تپه ، نمازگاه تپه ، ییلقین لی تپه و قاراتپه بوجود آمد . در این زمان بهره برداری از مس و مفرغ و اختراع چرخ کوزه گری و توسعه بعدی مهارتهای کشاورزی ، موجب رشد سریع در عرصه های پیشه وری ، تجارت ، هنر و شهرسازی گردید .

در اواخر هزاره چهارم و اوایل هزاره سوم پیش از میلاد بخشی از ساکنین دامنه های کوپت داغ و ابیورد در سه محور عمده نقل مکان میکنند : سارازم در سغد ، شهر سوخته (سیستان) و وادی کویته (پاکستان) .

دامنه های کوپت داغ ، ابیورد و قصبات واقع در آن در اواسط هزاره ی دوم پیش از میلاد آشکارا روند آغاز بوجود آمدن دستگاههای حکومت را به نمایش می گذارد .

ویژگی هزاره اول پیش از میلاد ، ظهور نخستین امپراطوری نیرومند شرق کهن ، یعنی امپراطوری هخامنشی است . هم اکنون بیش از 60 قصبه منسوب به دوره مذکور در اراضی ابیورد شناسایی گردیده است . مطالعه توپوگرافی این آثار تاریخی تایید کننده آن است که از نظر تیپولوژی آنها به املاک روستایی و قطعه های کوچک متمرکز درامتداد منابع آب تقسیم میشوند . با توجه به مقدار کافی اراضی کشاورزی مناسب ، این قصبات در سراسر ولایت ابیورد پراکنده شده اند . اصلی ترین جنبه این عصر آن بود که ابیورد به عنوان یکی از ساتراپهای امپراطوری هخامنشی وارد عرصه تاریخ جهان شد .


                                                                                                            بهمن رنجبران


 

گفته فرماندار قوچان

آقای انصاری

سلام _ پیامتان رسید ، منظورش از این گفته « درگز و ....را ساخته است » دقیقا چه بوده است ؟ اعلام کنید .

در صورتیکه درگز را تحقیر و بوجود آمدنش را قوچان دانسته و شهر قوچان را خیلی بالا میداند اعلام کنید تا پاسخش را منطقی و تاریخی بدهم .

ایشان آیا وجه تسمیه قوچان را میدانند ؟ 

بطور مختصر : منطقه قوچان در چند قرن اخیر موقعی پیشرفت کرد که نادر دختر رئیس ایل کرد قوچان را با عده کمی که یک سوم آنان بودند ، شکست داد و به زور دخترش را نیز میگیرد و بعد از آن نادر به آنها بها داد و خبوشان ( قوچان ) پیشرفت کرد .  در صورتیکه بخواهید وجه تسمیه قوچان و تاریخ قوچان و تمدن قوچان و... را بطور کامل خدمتتان بازگو خواهم کرد .

                                                                                      بهمن رنجبران


تاملی بر نوشته ها ی کتاب نادر صاحبقران ( آقای توحدی)

 

جناب آقای انصاری

سلام علیکم ، در صورت امکان مطلب زیر را در سایت خود قرار دهید. 

تاملی بر نوشته ها ی کتاب نادر صاحبقران ( آقای توحدی)

آقای توحدی  کتابی در مورد نادر شاه و دورانش نوشته و نام این کتاب را «نادر صاحبقران ، نادر شاه بر مبنای اسناد خطی»  گذاشته است ، که هر بیننده با مشاهده عنوان کتاب فکر میکند واقعا چه مطالب مهمی باید در این کتاب باشد ، ولی با مطالعه چندین صفحه مشاهده میشود که اسناد خطی اشاره شده دست دوم بوده که اصل آن موجود نیست و همین اسناد دست دوم را آقای توحدی دستکاری و کلمات مورد نظر خود را گنجانده و به غیر از آن مطالب و موارد مورد نظر خود را در این کتاب آورده و نکته های مهم را خودش اظهار نظر کرده و به طور کلی خواسته نظرات خود را ارایه دهد ،از نکات مهم این کتاب ، ایل افشارو طایفه قرقلو و نادر شاه است که در کتابهای معتبر آنها را ترک میدانند، ولی ، ایشان کرد دانسته اند و کردها و سردارانش را در این کتاب ، بیش از حد بالا برده اند و ترکها و سردارانش را خیلی کمرنگ جلوه داده وتحقیرنموده و بر ضد نادر نمایانده اند که بی انصافی بوده و جا دارد اساتید نوشته های این کتاب را بررسی و از این نویسنده برای گفته هایش تو ضیحات لازم را بخواهند .   

جا دارد باز گو کنم :   چون کتاب نادر صاحبقران را مطالعه کردم ، متوجه شدم که این سندی که ایشان به آن اشاره کرده اند در اصل نسخه برداری از روی سند و متن اصلی بوده که اصل آن در دسترس نبوده است ، واز طرفی حتی کلمات و واژه های این نسخه دست دوم را نیزنویسنده ( آقای توحدی) دستکاری نموده و به جای آنان کلمه و واژه مورد نظر خود را نوشته و معنی کرده است که بطور کلی معنی مطلب عوض میشود و از خواننده خواسته است که روی همین نکات تکیه کنند . و از این هم پا فراتر نهاده وبدون دلایل و مدارک و بدون اشاره شده به کتابهای معتبر، مطالب و گفته هایی از خود نوشته و نتیجه گیری کرده است ،که گویا در اصل نظر آقای توحدی ارایه همین مطالب خود اظهار شده میباشد. به طور نمونه :

 در صفحه 48 کتاب مذکور، چون به هیچوجه نتوانسته وجود افشارترک را انکار کند ، بدون دلیل نوشته است که افشار هم کرد است و هم ترک ، که نادر شاه را از طایفه افشار کرد دانسته است .

به نظر چون مطالب این کتاب ،که  تکیه بر اسناد  دست دوم و نسخه برداری شده و دستکاری شده بوده و به غیرازآن نویسنده ( آقای توحدی) مطالب مورد نظر وخواسته خود را آورده و درج نموده است . نمی تواند برای محققین و دوستداران تاریخ ، اعتبارلازم را داشته باشد. از اساتید و محققین و صاحب نظران تاریخ ، درخواست دارد کتاب مذکور را مطالعه و نظر خود را اعلام فرمایند .

عین نوشته  در کتاب  :   

نگارنده درکتاب حاضر کوشیده است ، نوشته هایش را برمبنای برخی اسناد و مدارک تازه به دست آمده و منتشر نشده ای متکی سازد که مهمترین آن نسخه خطی منظوم شاهنامه گونه ایست که به احتمال زیاد به وسیله میرزا حبیب الله کرد ، مستوفی ملک محمود سیستانی در مشهد به رشته نظم در آمده و جزو کتب کتابخانه عظیم ایلخانان کرد خراسان در قوچان بوده که پس از فوت امیر حسین خان شجاع الدوله به توفان حوادث دچار گشته و سر از روستای سراب قوچان در آورده و در اختیار دوست فاضلم آقای علیرضا جنتی قرار گرفته که با همکاری دیگر یاران فرهنگی ام برایم آورده شده و از نابودی نجات یافت .   

توحدی در صفحه 48 کتاب نادر صاحبقران چنین نوشته اند :

کردها با ترک ها در برخی عنوان ها وجه مشترک دارند ، مانند : شاملو که هم کرد است و هم ترک ، زیرا این مردمان از مهاجران شام (سوریه) هستند و منسوب به آنجا ، یا موصللو که منسوب به موصل در کردستان عراق ، افشار نیز از این نمونه است ، حال اگر نادر ، افشار باشد ، بازهم یکی از طوایف کرد خراسان افشارها هستند که در شمال شرقی قوچان در روستاهای چران و دیزاوند و ناوخ و نیز در آق باغ در شمال غربی قوچان ساکن اند .

 

در ص 222  کتاب،  آمده است :

نشستند هریک فراخور به حال     ز یاران خان تا به صف فعال (5)

آقای توحدی در پانوشته چنین آورده است :

دراصل متن : «تا به صیف بقال»  نوشته شده، که  اشتباه است ، چون نسخه بردار نتوانسته است درست آنرا از روی نسخه اصلی بخواند و معنی شعر راهم نمیدانسته ، صنف بقال نوشته است .  

 در ص 223 آمده است :

به قانون به خان گفتگو ساز گشت     به رویش در مصلحت باز گشت (1)

آقای توحدی نوشته است : در نسخه ایکه از روی آن نوشته ام چنین است :

بقانون بخان گفتگو ساز کن        به رویش در مصلحت ساز کن

در ص 228 چنین آمده :

عرق ریختی و بگفتی جلی         که پیرم بود پوریای ولی(9)

آقای توحدی در پانوشته ، آورده :

 پوریای ولی که آرامگاه آن او در ماهان کرمان است ، از اعاضم کشتی و پهلوانی و صاحب صفات نیک .

 من نمیدانم ، این کدام پوریای ولی است که آقای توحدی آرامگاه آنرا در ماهان کرمان نوشته اند؟

در ادبیات و تاریخ آمده است : پهلوان و عارف مشهور، پوریای ولی ( پوربای ولی )، پهلوان محمود خوارزمی ، آرامگاهش در خوارزم بوده وعده ای نیز عقیده دارند در خوی است .  

و از این نکته ها زیاد است.                                

 

                                                                             بهمن رنجبران

 

 

جناب آقای انصاری

 

جناب آقای انصاری

با سلام و عرض ادب

خدمتتان عرض کنم که مطلبی در سایت الله مزار در مورد نادر با عنوان « نادرشاه افشار ، کرد مردی از تبار کرمانجها» آمده است . از آنجا که مطالب آورده شده گویا کامل آورده نشده و درکتابهای معتبر تاریخی مشاهده نکرده ام ، برایم ایجاد سوال کرده است،لذا سوالاتی مطرح که درقسمت نظرات مربوطه آمده است،ولی تا کنون پاسخی به آنها داده نشده است .

از شما درخواست میگردد، چنانچه امکان داشته باشد ،سوالات و موارد مطرح شده  اینجانب را و یا خود مطلب همراه با سوالات را و هر طور که صلاح میدانید درسایتتان آورده و از مطلعین و استادان تاریخ ، درخواست شود به آنان پاسخ دهند،تا موارد اشاره شده درمقاله ، مشخص شده ومورد استفاده علاقه مندان به تاریخ  و اینجانب قرار گیرد .

 

                                                                                                                                                                                    بهمن رنجبران

 

سوالاتی از مدیریت سایت الله مزار در مورد مطلب «نادر شاه افشار ، کُرد مردی از تبار کارمانجها »

 

آقای انصاری ، مطلبی در باره نادرشاه در سایت الله مزار به نام  « نادر شاه افشار ، کُرد مردی از تبار کارمانجها » آمده است ، از آنجاکه مشاهده میشود مدیریت سایت الله مزار به پرسشها در باره مطالب ارایه شده در آن سایت جواب نداده و منتشر نمی کند ، لازم دانستم سوالات و پرسشها را در سایت شما مطرح و از ایشان خواسته شود تا جواب آنان را به منظور اطلاع بیشتراینجانب ازمطالب تاریخی و علاقه مندان به تاریخ را ارایه فرمایند خیلی ممنون میشویم .

 این قسمت در مورد بند 2

عین مطلب دربند دو :

نادرشاه از ایل کُرد هفشرانلو ریشه گرفته بود

محمد کاظم نویسنده تاریخ نادر شاه در کتاب عالم آرای نادری “جلد۱ص۱۶۱مینویسد :   “…………..نادر پیش از حرکت به سوی خراسان در این سال ،به قدر ۱۲هزارخانوار جماعت افشار و چهل و پنج هزار خانوار از جماعت ترکان ،بختیاری،اکراد و الوار و غیره را روانه ی خراسان گردانید “باید در نظر داشت که در نثر آن زمان هر سرباز را یک خانوار میدانستند .ضمنا همانطور که مشاهده می شود “افشار “جدا از ترک و کرد و …. معرفی شده است که نشان دهنده  این است که منظور از افشار همان طایفه کرد هَفشرانلو “(افشرانلو) خراسان بوده است که در آن مقطع زمانی بسیار پر جمعیت تر بوده است.این نظر را سروده ای به زبان ترکی که احتمالا  توسط میرزا مهدی خان استر آبادی منشی مخصوص نادر شاه پرداخته شده است ، تایید میکند . ترجمه ی قسمتی از این سروده چنین است : چهل هزار زابلی ،فرزند رستم     که شمشیر ایشان آهن و فولاد را درهم میشکند

چهل هزار کرمانج و چهل هزار بربر   برای ویران کردن سرزمین تو می آیند چهل هزار بختیاری و چهل هزار قشقایی چهل هزار عرب و چهل هزار آذری چهل هزاردرگزی با سرداران کلاتی چهل هزار قوچانی و بجنوردی و چهل هزارافشار

چهل هزار ترکان شاهسون ،همه تفنگدار         آنها به عنوان پشتیبان سپاه می آیند     (حرکت تاریخی کرد به خراسان -جلد ۱ ص ۱۴۷و ص۱۴۸(

همانطور که  مشاهده میکنید افشار ، آذری ،ترک و کرمانج جدا از یکدیگر در نظر گرفته شده است .که دگر باره بر منظور نظر بودن “ایل هفشرانلو “تاکید دارد

سوال:

 1 –شما نوشته اید افشار جدا از ترک و کرد و ... معرفی شده است . چرا باز افشار را کرد دانسته و نوشته اید منظور از افشار همان طایفه کرد هفشرانلو است ؟ و چرا ایل بزرگ افشار را طایفه دانسته و آنرا هفشرانلو معرفی کرده اید ؟

 2- چرا هفشرانلو را افشرانلو نوشته و آنرا کرد دانسته اید ؟

3 – طایفه هفشرانلو از کجا آمده وچرا و در کجا ساکن شده و چرا آنرا کرد دانسته اید و وجه تسمیه آن چیست ؟

 4– در سروده افشار و کرد جدا آمده است . چرا در آخر نوشته اید دگر باره بر منظور نظر بودن ایل هفشرانلو تاکید دارد ؟ این تاکید در کجا آمده است ؟ چرا هفشرانلو را ایل نوشته اید ؟ با توجه به ایلهای کرمانج خراسان ( به شکل درخت در کتاب توحدی ) ایلی بنام هفشرانلو وجود ندارد لطفا توضیح دهید .

 5 – آیا هفشرانلو از اول کرد بوده ؟ یا بعدا در مجاورت کردها ، کرمانجی صحبت میکنند ؟  دلایل و نوشته های تاریخی نشان میدهد که طایفه هفشرانلو از ایل ترک افشار بوده که در مجاورت کردها ، زبانشان کرمانجی شده است . در صورت پاسخ خواستن دلایل ارایه خواهد شد .  

 

                                                                           بهمن رنجبران 

سندی از رهبران مشروطه درباره انتخابات دوره دوم درگز


سندی از رهبران مشروطه درباره انتخابات دوره دوم درگز

پس از تنظيم و تصويب قانون اساسی كه در روزهای آخر عمر مظفرالدين شاه قاجار به صحه او رسيد و بعد در گذشت ، حقوق دانان متوجه شدند كه آن قانون كامل نيست ، و احتياج به تدوين متمم دارد ، لذا متمم قانون اساسی را نوشتند ، كه محمد علی شاه قاجار در سال 1325 هـ . ق با تأكيد رهبران مشروطه آن را صحه گذاشت .

رهبران مشروطه با توجه به زير پا گذاشتن بعضی مقررات قانونی اساسی از سوی محمد علی شاه قاجار بفكر افتادند كه انتخابات دوره دوم هر چه زودتر برگزار و انجام شود ، تا نمايندگان منتخب سريعاً به تهران بيايند و مجلس شورای ملی افتتاح شود ،و به انجام وظايف به پردازند .

 در بین اسناد ملی ایران
تلگرافی است به امضای مرحوم سيد عبدالله بهبهانی يكی از رهبران مشروطه به عنوان شيخ عبدالرحيم حجه الواعظين مجتهد درگزی،كه در آن تأكيد شده انجمن محلی زودتر تشكيل  و نمايندگان منتخب سريعاً به تهران اعزام گردند .

 
متن تلگراف آيت الله بهبهانی يكی از رهبران مشروطه به شيخ عبدالرحيم حجه الواعظين درگزی

مشهد ، جواب نمره 6

توسط جناب مستطاب شريعتمدار مروج اله حكام آقای آقاشيخ عبدالرحيم حجه الواعظين سلمه الله ، خدمت جناب مستطاب حجه الاسلام آقای حاج ميرزا حبيب الله و ساير علماء اسلام و حجج اسلام دامت بر كاتهم و اعضای محترم انجمن رضوی دائم بقائهم ، از قرار اظهارات كتبی و تلگرافی كه متوالياً از درجز ملاحظه ميشود ،طايفه صوفيه به تحريك مغرضين مخل انتخاب آن جا بوده و باعث اغتشاش و فساد آنجا شده اند ، با اينكه ميرزا آقا رئيس صوفيه بواسطه اين حركات به مشهد احضار شد اكنون كه جناب شريعتمدار حجه الواعظين كه از بستگان مخصوص خادم شرع مطهر است با جمعی از محترمين در جز در انجمن رضوی حاضر شده مسلماً كمال توقير و تقويت رااز جناب معزی اليه در انجام مقاصد شان كه آسايش عموم رعايای درجزاست خواهند فرمود، كه با كمال اميدواری به دعاگويی وجود اعليحضرت اقدس شاهنشاهی اسلام پناه خلدالله ملكه مشغول باشند و عاجلاً با اقدامات مجدانه انجمن محترم منتخب آنجا معين و هر چه زودتر با بقيه منتخبين آن سامان روانه فرمايند ، الداعی عبدالله الموسوی البهبهانی 4 شهر ربيع الاول 1325 ه.ق.

 

                                                             بهمن رنجبران